![]()
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بی نشان
............. تو
|+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 13:31
صدای عشق
دل من گرفته اما حس پر زدن ندارم پر باران خیالم نمی تونم که ببارم من غریب و بی نشونم بی صدا و بی بهونه یه هوای تازه می خوام یه پری برای پرواز یه سکوت عاشقانه یه نوایی واسه پرواز یه امید تازه می خوام واسه زندگی دوباره یه هوای مه گرفته که بتونه باز بباره چشمای بارونی من به امید تو می بارن تو نگاه تو دوباره گل عاشقی می کاره کاشکی با بوسه خورشید آب بشه یخهای غمها بشه روزگاری تازه باز بشم همون پریا
|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 21:54
همهمه رود
شد م از يادتو چون قصه فراموش ترين اي دل از وسوسه ي زلف تو مغشوش ترين تار و پود دل من نقش و نگار رخ توست اي به ديوار دلم از همه منقوش ترين ماه هم مثل تو در آينه ي چشمه نشد با بلور تن خود دست در آغوش ترين گاه از همهمه ي رو د خروشنده ترم گاه چون بركه ي چشمان تو خاموش ترين شرمم از چشم تو آمد كه بگويم مستم ورنه هستم دُرد آلوده و مدهوش ترين تن خورشيد تپيده ست به خوناب شفق ياد مي آيدم از خون سياووش ترين
|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 0:25
پایان
همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد چگونه بگذرم از تو بگویم هر چه با دا با د تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری تودرشبهای من عمری گل فانوس می کاری مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد ؟؟ |+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 3:34
تنها
دیر گاهیست که تنها شده ام باز هم قسمت غم ها شده ام من که بی تاب شقایق بودم قصه ی غریب صحراشده ام مگرآینه زمن بی خبرشده است همدم سردی یخها شده ام وسعت دردفقط سهم من است که اسیر شب یلدا شده ام کاش چشمان مرا خاک کنند تا نبینم که چه تنها شده ام
|+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 2:24
میشود؟؟؟؟!!!
ميشود ازحسرت ديدار تو بيمار شد ميشود در عين مستي نزد تو هوشيار شد
ميشوددر نزد تو مشغول استغفار شد
ميشود با جان و دل خواهان اين تكرارکرد
ميشود با ياد تو هر نيمه شب بيدار شد |+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 0:49
عشق یعنی....
قلب من تقدیم چشمان تو شد عشق یعنی تا ابد آبی شدن
|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 0:29
ناشناس
بين اين همه غريبه من پر از حرفاي تازه واسه اين تن برهنه
|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 0:6
آرزو
كاش بر ساحل رودي خاموش عطر مرموز گياهي بودم چون برآنجا گذرت ميافتاد به سروپاي تو لب ميسودم كاش چون ناي شبان ميخواندم به نواي دل ديوانه تو خفته بر موج مواج نسيم ميگذشتم زدر خانه تو كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره ميتابيدم ازپس پرده ی لرزان حرير رنگ چشمان تورا ميديدم كاش چون آيينه روشن ميشد دلم از نقش تو و خنده تو كاش چون برگ خزان ، رقص مرا نيمه شب ماه تماشا ميكرد در دل باغچة خانة تو .
|+| نوشته شده توسط پریا در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 16:1
ستاره
ستاره بغضتو بشكن، آدما همه غريبن آدما رو بوم احساس همه شون رنگ فريبن ستاره اشكاتو پاك كن، آدما وفا ندارن واسه رفتن و شكستن پشت هم دليل ميارن ستاره غصه نداره، هيشكي عاشق نمي مونه نمي بيني كه قناري هميشه از غم ميخونه؟ ستاره اشك چشاتو جا نذار رو برگ گيلاس اينجا توي شهر غربت آدما ندارن احساس ستاره اشكاتو پاك كن، نذار اشكاتو ببينن اونا ميخوان از دل شب ستاره ها رو بچينن ستاره خبر ندارن كه دلت گلايه داره نمي دونن از نگاهت مي تونه بارون بباره ستاره چشمك چشمات اونا رو ديوونه كرده واسه داشتن نگاهت عشقش رو بهونه كرده ستاره چشماتو ميخواد ميدونم قصه همينه نمي دونن كه يه قلبِ شيشه اي داري تو سينه ستاره حرف من و تو يكيه بشين كنارم منم از سردي قلب آدما گلايه دارم ستاره دارن تو كوچه ميخونن دنيا قشنگه اونا حتي نمي دونن دنيا با ما سر جنگه ستاره ببين نگاهم مثله قلب تو شكسته ستاره رو قلب مردم دل من درها رو بسته
|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:23
|