می دانم که روزی راحت و آزاد می میرم
نه مجنونم نه خسرو همچنان فرهاد می میرم
ومی دانی که بی تو زیر این طوفان تنهایی
شبی تنهای تنها در حصار باد می میرم
اگر عمری سکوت من کلید حرفهایم شد
درآن یک لحظه با دنیایی از فریادمی میرم
فلانی عاقبت بنگر که در تنهایی یک شب
رها و عاشق و آزاده و آباد می میرم
وآخر خوب می بینی تو می مانی و می بینی
که من در گوشه ای از نا کجا آباد می میرم


